تبليغاتX
همرنگ آب
همرنگ آب

امروز مطلبی رو در روزنامه ی جام جم خوندم که

 حسابی ناراحت کننده بود :

"بچه ها شاد بودن،

همانطورکه درس می خواندند می خندیدند،

اما . . .

یکباره چراغ برزمین افتاد. . .

آنها فکر نمی کردند آتش درکلاس شعله می کشد و

زندگی شان را تباه می کند.

می خواستند آتش را خاموش کنند،اماشعله اجازه نداد.

شعله ها دستان و صورت نرگس، رضا، مریم، پریسا،سمانه،

محمد حسین ولیلا را سوزاند.

آنها فقط ٨ سال داشتند. . .٨ سال. . .

براستی چه کسی پاسخ گوی چهره ی معصوم نرگس است که

حالا دیگرهیچ نشانی اززیبایی های کودکانه اش را ندارد؟! "

تقدیر

 

تقدیر

تقدیر

واقعا شنیدن این خبرها ناراحت کننده است.

بماند که مسئولین باید یه تکونی بخورند نه ما.

این خبرها، خبرهای جدیدی نیست که بخواییم تازه به فکر چاره

باشیم.من نمی دونم چندتا ازاین گلها باید به خاطر سستی

مسئولین پژمرده بشوند.

اما جدای گله و شکایت از مسئولین،نکته ی ظریفی

اینجا وجود داره که ممکنه توجه کردن به اون تحول بزرگی در ما

ایجاد بکنه. . . !

شاید که . . . نه حتما

حتما اینها نشانه ای از خداست برای ما.

چه نشانه ای ؟!

اینکه تو چندبار خدا رو شکر کردی بخاطر سلامتیت . . . !

اینکه چه اندازه قدر اون صورت زیبا و دستان پرتوانت رو دونستی؟

تاحالافکر کردی اگر خدای نکرده ، یک انگشت فقط یک انگشت

نداشتی چی می شد ؟!

اون وقت تو با این همه ی زیبایی و قدرت سعی نکردی

زکات سلامتیت رو بدی.

فقط کافیه با یک نگاه محبت آمیز دل دیگری رو بدست بیاری.

با انگشتانت دستان پر درد نیازمندی رو بگیری و بلندکنی.

بالبخندت شادی رو به دیگران هدیه کنی و با قلبت به دیگران

عشق رو هدیه بدی.

بیایم و قدر این سلامیتی مون رو بدونیم واز خداتشکر کنیم.

همین حالا.

 

پینوشت: هدف یادآوری لطف بینهایت خداوند بود.


چهارشنبه 14 آذر1386 :: 12:59 PM :: نويسنده : گل مريم

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

باهمین سنگ زدن ماه بهم می ریزد . . .

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت . . .



پنجشنبه 8 آذر1386 :: 11:55 AM :: نويسنده : گل مريم
درباره وبلاگ

من فقط براي سايه خودم
مي نويسم كه جلوي چراغ
به روي ديوار افتاده است
بايد خودم را به او معرفي
کنم.

(صادق هدايت)