تبليغاتX
همرنگ آب
همرنگ آب



حيف از چشماني كه نه مي بينند و نه ديده مي شوند.

حيف از اشكي كه همچنان پرتلاطم به اميدشكست سد چشم ها، به بيرون خيره مانده است.

حيف از دلهايي كه عايق بندي شدند و با وجود اين همه نورالهي، تاريك و سرد اند.

حيف از غنچه اي كه با ديدن گل هاي سر به آسمان كشيدهحسرت مي خورد.

حيف از كفش هاي خاك گرفته و بي استفاده ي گوشه ي اتاق كه با حسرت به كفش هاي جديد پاهاي تو مي نگرند.

حيف از دستاني كه از سختي روزگار همچون كويري تشنه، خشك و خشن شده اند.

حيف از گوش هايي كه صداي التماس هاي كودك گل فروش براي خريد يك شاخه گل را نمي شنوند.

حيف از نگاهي كه به سمت تو سُر خورد و در آخر به زمين افتاد و شكست.

حيف از زباني كه به سمت عشق ورزيدن باز شد.

حيف از  پرنده اي كه با بال شكسته به آسمان آبي خيره مانده است.

حيف كه نمي شه همچون قاصدكي دل خسته به اين طرف و آن طرف سركشيد.

حيف كه فراموش مي شويم و فراموش مي كنيم.

حيف از كودك درونم كه همچنان در حسرت پروانه شدن به آسمان وجودم مي نگرد.

و حيف از خودم كه . . .

 

 

پ.ن: اين متن سكوت پر صداي دلم بود كه خود را در ميان واژه ها به در و ديوار مي كوبيد.چرا كه سکوت نشانه بي حرفي نيست.

پ.ن2: هر كدام از ما حيف هاي زيادي در زندگيمون داريم كه يادآوري آنهاقلبمون رو به درد مياره ولي مي تونه راه جديدي به سمت روشنايي در مقابلمون باز كنه.



سه شنبه 28 خرداد1387 :: 3:9 AM :: نويسنده : گل مريم

وقتي گلدون رنگ و وارنگ از روي طاقچه به زمين افتاد و شكست،

پدرم گفت:حيف شد ،

مادرم گفت: قسمت بود ،

خواهرم گفت: قشنگ بود

و برادرم گفت: كاش دو تا بود.

ولي وقتي دل يكر نگ من شكست هيچ كس متوجه نبود . . .

 


چرا ؟

چرا هر روز بيشتر و بيشتر از هم فاصله مي گيريم؟

تو اين هفته كه گذشت،

چند بار به چهره‌ي خسته‌ي پدرت توجه كردي؟

چند بار دستان مادرت رو گرفتي و بوسيدي؟

چند بار به چشمان خواهرت يا برادرت خيره شدي و گفتي دوستت دارم؟

چند بار به دوستت از صميم قلب لبخند زدي؟

.

.

.

و چند بار با ديدن خودت در آينه به خالق مهربونت گفتي " خدايا شُكرت " ؟

 

 

پ.ن: به خود مي افتخاريم كه در سال جديد سرعت آپ كردنمان بالا رفته!!

دوماه كركره هاي اين صفحه پايين بود و هرچي مي گشتم كليد

باز شدنش رو پيدا نمي كردم، نگو كليدش همينجا تو ي انگشتام بود و خبر نداشتم!

 

پ.ن2: چندين روز پيش( شايد يك ماه پيش ) بود كه دوست خوبم خانم گل عزيز

من رو به بازي اي دعوت كرده بود كه من هم فوق العاده on time دارم جوابشون رو مي دم!!

با اينكه وبلاگ من هنوز نوپاست و مطالب آنچناني نداره اما از بين مطالب ثبت شده

داستانك توهم رو بيشتر دوست دارم.

به رسم بازي من هم چند نفر رو دعوت مي كنم:

 

زيباترين شكيب،بچه هاي سه شنبه، واله و صداي واقعيت چكه چكه مي كند .

اميدوارم اين دوستان به سرعت من  به اين بازي جواب ندن.


یکشنبه 5 خرداد1387 :: 2:51 PM :: نويسنده : گل مريم
درباره وبلاگ

من فقط براي سايه خودم
مي نويسم كه جلوي چراغ
به روي ديوار افتاده است
بايد خودم را به او معرفي
کنم.

(صادق هدايت)