|
همرنگ آب
دلم مي خواهد بگويد اما به چه كسي بگويم كه من هم روزي جوان بودم. من هم روزي چهره اي زيبا و شاداب داشتم.همچون شاپرك ها به اين سو و آن سو مي دويدم.همچون گل خوش آب و رنگ بودم. به كه بگويم اين رسم زمانه است كه چنين بر چهره ي من نقش بسته است. به كه بگويم تنها يك چرخه ي علمي است كه مرا اين چنين مجذوب خودكرده است.
به من اين چنين ننگريد. به رشته هاي كلاژن و الاستين بنگريد كه مسئول مقاومت، استحكام و و لطافت پوستم هستند.از هم كسيختگي رشته هاي كلاژن و الاستين و بازسازي ضعيف آنها مراسالخورده و چين دارنشان مي دهند. من اگر رشته ها كلاژن و الاستين صورتم از هم كسسته شده اما رشته هاي دلم همچنان جوان و جوان باقي مانده.توخود نگران باش چراكه صورت تو هم پذيراي اين دو رشته ي پروتئيني است. پ.ن: دلم هواي مادربزرگم را كرده. پ.ن2: زين پس سعي مي كنم مطالب علمي رادرلباس ادبيات بيان كنم. شنبه 9 آبان1388 :: 7:52 AM :: نويسنده : گل مريم
عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم'' اشتباه مي کنم،
خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم.
![]() به خاطر داشته باشیم که : عمر کوتاه است رسیدن به خواسته هایمان را طولانی نکنیم.
راه ما هموار است آن را پیچیده نکنیم .
نگهداشتن دوستان خوب گرانبها است به سادگی از دست ندهیم .
سخن گفتن سهل است گوش کردن را تمرین کنیم.
طبیعت پر از لطف است نامهربانی نکنیم.
زندگی آسان است آن را مشکل نکنیم .
دنیا پر از زیبائی است چشمانمان را به سادگی نبندیم .
ذهن ما پر از جواب است سوالاتمان را بپرسیم.
رسیدن به آرزوها آسان است راه سخت تر را نرويم.
پ.ن: متن اول از شاملو.
دوشنبه 29 مهر1387 :: 8:12 AM :: نويسنده : گل مريم
اين داستان واقعي است. . . با همه ي خستگي ِِ تو دانشگاه به سمت خانه راه افتاد. تا امام خميني رو به خوبي و خوشي با دوستش اومد و از اونجا به بعد مسيرشون جداشد. تا اون لحضه خبرنداشت چه سوتي هايي در انتظارش نشستند و دارند براي اتفاق افتادن لحظه شماري مي كنند. براي تعويض مسير مترو طبق عادت هميشگي به راه افتاد به سمت پله برقي حركت كرد و پاهاش رو گذاشت روپله. ناخودآگاه حواسش به جلو پرت شدكه يك دفعه با پاهاش محكم افتاد روي پله ي بعدي (نگو پاهاش روي خط جداكننده پله بوده). تو همون لحضه يك عالمه چشم هاي جور واجور با اندازه ها و رنگ هاي مختلف به سمتش جلب مي شه ! اون هم تنها كاري كه تونست انجام بده يك نيشخند بود. تو حال خودش نبود اصلا نمي تونست فكرش رو جمع كنه به همه چيز نگاه مي كرد اما انگار نگاه نمي كرد! با همون حال سوار مترو مي شه و به دنبال اون، سوتي ها هم يكي يكي سوارمي شن، تا يهو خودشون رو نشون بدند!! بعد از چند لحظه با لگد شدن پاهاش به خودش مياد و با نگاه به اطراف سعي مي كنه مقصر رو پيدا كنه. "... :ببخشيد تو رو خدا، پاهاتون رو نديدم.آخه همه هُل ميدن." اون هم با يك لبخند عصبانيت آميز تو دلش مي گه با اون چشم هاي درشتت پاهاي به اين گُندگي رو نديدي!؟ بالاخره هرطور بود خودش رو از لابه لاي جمعيت مي رسونه ميدان 7 تير. تو دلش مي گه:" آخـــيش. هوا،زندگي.داشتم خفه مي شدم." تو اين فكر ها بود كه يك ميني بوس با سرعت از جلوش رد ميشه و اون رو تو هاله اي از دود رها مي كنه!! خيلي با احتياط سوار اتوبوس ميشه تا نكنه يك وقت سوتي بده. بااين فكركهديگه سوتي ها تموم شده با آرامشي خاص كنار پنجره اتوبوس ميشينه. بعد از چند لحظه خودش رو بالاي يك آبشار بزرگ مي بينه !!! .... : " واي خدا جون چقدر قشنگه. . .اَ اَ اَ چه جنگل بزرگي !! چه درياي آبي اي اون دوره !! آخ جون من الان بالاي يك آبشارم. چقدر آبش سرده . . . چه ارتفاعي داره. كاش ميشد از اين بالا بپرم اون پايين." يهو پاش ليز مي خوره و همراه چند تا سنگريزهي كوچولو به پايين پرتاب مي شه. مثل يك پر، خيلي نرم و آروم مياد پايين. انگار داره پرواز مي كنه.از لابه لاي ابرها عبور ميكنه و به درياچه ي كوچيكي كه اون پايينه نزديك ميشه.تو هوا چرخ مي زنه و دست هاش رو بالا و پايين ميكنه.
تو همين حين يك دفعه سرش محكم مي خوره به شيشه ي پنجره ي اتوبوس!!!! با صداي شيشه همه بر مي گردند. سرش رو كه بالا مياره ميبينه 30-20 تا مرد و زن دارن بهش با تعجب نگاه مي كنند. . . !! اونم كه تازه به خودش اومده بود و از خواب پريده بود شروع مي كنه به خنديدن و به دنبال اون چند تا از مسافرها هم مي خندن. بالاخره هر طور بود خودش رو با اون همه ماجرابه خونه مي رسونه و اون روز هم به پايان مي رسه. با اين حال آدم قصه ي ما حاضره باز هم اون چشم هاي جور واجور با تعجب نگاهش كنند اما يك بار ديگه اون روياي پرواز رو تجربه كنه!! می بینین تورور خدا اینقدر مشغله های فکری زیاد شده که آدم مجبوره این خوابهای شیرین رو تو اتوبوس ببینه پ.ن : اون آدم تو قصه كسي نبود جز خودم. پ.ن : اين جريان مربوط مي شه به ديروز. یکشنبه 28 بهمن1386 :: 1:16 PM :: نويسنده : گل مريم
لبخندبهانه ايست براي زندگي. لحظه هايت سرشار ازاين بهانه . . .
پنجشنبه 17 آبان1386 :: 12:35 PM :: نويسنده : گل مريم
صبح با عجله از خواب پامي شي، با استرس دست و صورتت رو مي شوري، هول هولكي صبحانه رو مي زني تو رگ و مي پري بيرون ازخونه.تو خيابون هاي پر سرو صدا هرطور كه شده خودت رو به محل كارت مي رسوني و تا ديروقت بيرون خونه مشغولي !!ازلابه لاي هزاران ماشين خودت رو به خونه مي رسوني. وقتي وارد خونه مي شي، از فرط خستگي پاي تلويزيون خوابت مي بره؛ دوباره صبح مياد و همون كارا شروع مي شه.... آره ، راست مي گن واقعا آدم آهني شديم !!!
چرامثل يك ربات شديم و بايد فرداهم مطابق امروز و ديروز و … عمل كنيم؟ اونقدر اين برنامه هاي تكراري رو پيش گرفتيم كه ازخيلي چيزا غافل شديم. خيلي چيزا كه قبلا برامون ازاهميت بالايي برخورداربوده !! تو وبلاگ دوست خوبم نگين ديدم كه درموردچندتا ازاين مواردناب صحبت كرده. منم چندتا ازطرف خودم بهش اضافه مي كنم. خيلي چيزها هست كه تواين دنياي ماشيني فراموششون كرديم؛ Ã دست نوازش نسيم روي گونه هامون، نسيمي كه بانوازشش روح تازه اي به ما مي بخشه. Ã گلهاي گلدون توي اتاقمون كه داره پژمرده مي شه. Ã نگاه پرمهر و محبت خانواده كه هر روز موقع بيرون رفتن ازخونه بدرقمون مي كنه. Ã بوسيدن گونه هاي پرمهر و محبت پدر و مادر. Ã قاصدك سرگردان، قاصدكي كه با دلي پر كنار پاهات امون مي گيره تاكه شايد بلندش كني و به حرفاش گوش بدي. Ã پدربزرگ و مادربزرگي كه منتظريك لحظه شنيدن صداي توازپشت تلفن اند. Ã قطره اشكي كه ازدل آسمون روي صورتت مي چكه و تو بدون توجه به اون مي پري زيريك سقف تا كه نكنه خيس بشي، ولي غافل ازاينكه همين قطره ي اشكِ آسمون ممكنه متحولت بكنه. Ã فراموش كردن اين كه برگي كه داري زيرپاهات خردمي كني و از صداي خش خش اون لذت مي بري، زماني اكسيژن روبا همه ي وجودش به تو هديه مي كرده. Ã مهمترازهمه سلامتيمون، اگه سالم نباشيم كه ديگه نمي تونيم به همون كاراي تكراري روزمره برسيم! چهارشنبه 16 آبان1386 :: 1:5 AM :: نويسنده : گل مريم
" درجايي كه قرن ها و فرسنگ ها با اينجا فاصله داره دو جاده جنگلي ازهم جدامي شدندو من ... جاده اي رو كه كم گذربود برگزيدم و تمام تفاوت ها ناشي از اين انتخاب بود " (رابرت فراست)
اگريك كم فكر كنيم مي بينيم كه از اين راه هاي كم گذر در زندگي ما زياده.فقط كافيه لابه لا ي تاريكيها ي ذهنمون رو بگرديم تا پيداشون كنيم. خيلي ها مون عادت كرديم يه راه تكراري رو دنبال كنيم و به نتايج تكراري برسيم ولي غافل از اينكه راه هاي كم گذري هم هست كه تاحالا بهشون فكرنكرديم.بيايم هميشه به خودمون گوشزد كنيم كه راهي كه انتخاب مي كنيم عقب گردندارد و اين طور نيست كه راهي را انتخاب كنيم و اگر بي راهه بودو به سنگلاخ منتهي شد عقب گردكنيم و راه ديگري راانتخاب كنيم. نگذاريد بعدها افسوس انتخاب راهي غلط را صرفاً بخاطركم گذربودن آن راه بخوريد....
پنجشنبه 3 آبان1386 :: 9:0 AM :: نويسنده : گل مريم
گروهي از مطالعات منتشرشده نشان داده كه اشخاص نسبت به واژه هايي كه در گوش چپ آنها گفته شده است واكنش بهتر و مؤثرتري دارند.
وقتي واژه ها ي احساسي درگوش چپ افراد بيان شود آنها واكنش بهتري نسبت به اداي همان واژه ها در گو ش راستشان دارند. براي همين گوش چپ خودت را به مانيتور نزديك كن تامن هم بگويم خيلي ماهی پنجشنبه 3 آبان1386 :: 8:45 AM :: نويسنده : گل مريم
" مثبت فكركردن "جمله ي ساده اي به نظرمي رسه ولي پشت همين جمله ي ساده هزاران راز قشنگ و بعضاً ناراحت كننده اي وجودداره. خيلي هابه همه چيز با ديدمثبت نگاه ميكنند، خيلي هاهم با ديدمنفي.ولي برد اصلي رو اونهايي كه ديد مثبت دارند كردند. مثبت انديشي خيلي راحته، بنظرمن همه چيز 2تازاويه بشترنداره ،يك زاويه ي مثبت و يك زاويه ي منفي.فقط كافيه شما درهمه چيز دنبال اون زاويه ي مثبت باشين بقيه ي كارها خود به خود حل مي شه. مهم اينه كه از چه زاويه اي به قضيه نگاه كنيد. اولين كار ازبين بردن تفكرات منفي و جايگزيني تفكرات مثبت در ذهن هستش. بايد شكست هارو بپذيريم و از اونها پلي براي پيروزي بسازيم. درضمن يادتون باشه كه هرچه كه به زبان مياوريم همان را بدست خواهيم آورد. اما قسمت ناراحت كننده اش اينجاست كه خيلي هاازاين خصيصه در افراد سوء استفاده مي كنند.بگذريم قرار شد مثبت به همه چيز نگاه كنيم. يادتون نره، مثبت بنگريم به همه چيز . . . . چهارشنبه 2 آبان1386 :: 1:19 PM :: نويسنده : گل مريم
درباره وبلاگ ![]() من فقط براي سايه خودم مي نويسم كه جلوي چراغ به روي ديوار افتاده است بايد خودم را به او معرفي کنم. (صادق هدايت) موضوعات پیوندهای روزانه پيوندها |
||
|
|