|
همرنگ آب
به نام نامي نامي كه نامش نامي نام است حاشيه قبل از هرسخني عيد بزرگ فطر رو تبريك مي گم. گرچه امروز براي ماتعطيل بود اما براي فرشتگان الهي روز شلوغ و پركاري بود.دربين اين همه نمازگزارتونقاط مختلف جهان اگر هركسي يك دعاي ريزه ميزه هم كرده باشه مي دونيد چقدر دعامي شه! اميدوارم درصورت امكان، همه ي دعاهاتون برآورده بشه. اصل سخن قطعا درجريان اتفاقات و اخبار روز هستيد و نيازي به توضيح نيست. كاري به اين ندارم كه چه گروهي حرف درست مي زنه و چه گروهي حرف غيرمنطقي و اينكه من چه جهتي هستم تو كدوم سمت اين جريان داري حركت مي كني.فقط حواست باشه كه عروسك خيمه شب بازي دست ديگران نباشي تا هروقتبرنامه شون تموم شد پرتابت كنندتوصندوق خاطره ها و صندوق رو بندازن تو دريا! واقعابرام جالب ه كه بيشترين سنگ رو سايت هايي مثل بالاترين و فيس بوك به سينه مي زنند.سايت هايي كه منشاء آنها كاملا براي همه واضح ه. يا شبكه هايي مثل وي او اي(voa) و بي بي سي فارسي(BBC persian) كه هرطور شده حتي با اخبارجعلي و ساختگي سعي در بر هم زدن نظم جامعه ما دارن.درست ه كه سعي داري حرف خودت رو به ديگران بفهموني اما چرا بايد تو اين راه كاري بكنيم كه با دست خودمون پر و بال به بيگانه هابديم.
براي بزرگتر ديدن روي عكس كليك كنيد تو اين عكس بازتاب شديد حمله به يكي از طرف هاي دعوا در ايران رو تو راهپيمايي روز قدس در روزنامه هاي سرشناس خارجي مي بينيد.به اين كاري ندارم كه اين فرد،طرف درست جريان ه يا طرف غلط.اين نكته مهم ه كه خودمون با دست خودمون داريم جامعه روحانيت رو جلوي چشم بيگانه ها بي احترام جلوه مي ديم.سعي كنيم به آينده ي اين جريان ها و بازتاب هاش هم فكر كنيم تابعدا كاسه ي چه كنم دست نگيريم.
یکشنبه 29 شهریور1388 :: 10:4 PM :: نويسنده : گل مريم
يك سوالي؟ واقعا دانشگاه همون چيزي بود كه انتظارش رو داشتي؟ تصور مي كنم دانشگاه به صورت خَفيجي از مسير هدف خودش منحرف شده! يك جورايي شده دوقلوي دبيرستان. دانشگاه يعني مكان تحقيق و تفسير نه نمره كسب كردن! يعني اونچه رو كه مي خوني بفهمي نه اينكه بخوني تا قبول بشي! توچي فكر مي كني؟ پ.ن:خفيج مخفف 2كلمه ي خفن و فجيع ه. پنجشنبه 1 مرداد1388 :: 1:52 AM :: نويسنده : گل مريم
متني كه مي خونيد تنها دردي است كه اين روزهابر دلم نشسته و قصد نصيحت ندارم چون خودم هم به نصيحت احتياج دارم. اين روزها هرچي بيشتر مي گذره تنوع پوشش ها بيشتر مي شه. من كاري به اينكه شماچه تيپي داري يا براي چي اينجوري هستي ندارم. ناراحتي خاطرم از كساني ه كه پوشش برتر رو انتخاب كردن ولي نه تنها براي چادر روي سرشون بلكه براي خودشون هم احترام قائل نيستن. اگر به خواست خودت ويا به اجبار اين حجاب رو انتخاب كردي حداقل كاري كه مي توني انجام بدي اين ه كه به درستي ازش استفاده كني. نه اينكه چادر وسط سرت باشه و موهات بيرون بريزه. شما مي توني اصلا روسري ه روي سرت رو برداري ولي حداقل اگه چادر به سر مي كني براي خودت هم احترام قائل باش. چادر براي اين نيست كه اگه ناگهان كفش هات كثيف شد با اون تميزش كني! پ.ن: باز هم مي گم قصدنصيحت ندارم.شماآزادي هرطور كه مي خواي بگردي. جمعه 21 فروردین1388 :: 0:33 AM :: نويسنده : گل مريم
بيانيه انصراف سيد محمد خاتمي از ادامه حضور در عرصه انتخابات به عنوان
نامزد دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري شامگاه 26 اسفند ماه منتشر شد. سه شنبه 27 اسفند1387 :: 1:12 AM :: نويسنده : گل مريم
تاچندروز پيش فكر مي كردم دانشگاه آزاد و رئيس اون اونقدرها هم كه ازش بدگفتن نيست؛ اما الان با جرات مي تونم بگم متنفرشدم!! نمي دونم اصلادر جريان دادگاه هاي مسئول دانشگاه آزاد(جاسبي)و كاركنان آن هستيد يا نه ولي بايد بگم حمله به اعضاي يك خانواده كه براي دفاع در برابر پيشرفت محوطه ي دانشگاه علوم تحقيقات درملكشون استوارايستادن و ازطرفي بريدن موهاي دخترصاحب ملك فقط براي بدست آوردن چندمترزمين نه تنهاكارغيراخلاقي و ناپسندي ه بلكه مجازاتي برابر حبس ابد واعدام رو داره.نه تنها مسئولين دانشگاه آزادبلكه مامورين نيروي انتظامي و قضاتي كه طي اين چندسال ماجرا رو زير سبيلي ردكردند هم بايدمنتظرمجازات سنگني باشند.
پ.ن: وقتي فيلم حمله به اعضاي خانواده ي آقاي هادوي و بريدن موهاي دخترايشون رو ديدم حسابي عصباني شدم. حيف كه امكان قراردان فيلم برام نيست ولي سعي مي كنم چندعكس ازفيلم جدا و به متن اضافه كنم.
پنجشنبه 8 اسفند1387 :: 0:25 AM :: نويسنده : گل مريم
"اين متن بدون هيچ دليل و جهت خاصي دراينجاقرار داده شده و تنهابراي طنز به نمايش درآمده." چندي پيش در سايتي اين شعرطنز درباره ي خاتمي توسط نيما دهقاني نظرم رو جلب كرد. بدنيست بخوانيد و ببينيد و بشنويد. سلام آقا محمد با ارادت و عرض احترام از روی عادت به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفاً ببخشید گمانم برده ای مارا ز یادت؟ منم ... «کبلا مرادو» از ولایت چه ایام خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمانهایی که کردیم ... حدوداً دوم خرداد بودا ... دل مردم ز غم آزاد بودا ... مث برق و مث توفان گذشتها ... به یادت هست که؟ هفتاد و هشتها ... کجایی مشتی؟ اینجا جات خالیست بدون تو تو ده صلح و صفا نیست به این شدت که نه ... اما خدایی محمد خاتمی! ... جداً کجایی؟ تو یاهو وقتی on هستم که نیستی کلوب و سیصدوشصتم که نیستی ... نه اخبار و نه بیست و سی میایی هنوز چپ میزنی؟ یا با اونایی؟ دل مردم براتان تنگه تنگه ... «حتی خاطرات تلختم واسه ما ... خیلی قشنگه!» (زیادی شد اگر این مصرع فوق ولیکن شد پر از احساس و از ذوق! (با تشکر از گروه سون) همه اینجا سلامی میرسانند اگرچه اکثراً چندیست خوابند ولی شکر خدا این کدخدائه میگن قلبش طلاس ... دستش شفائه ... اصن دست روی هر چی که میذاره طلا میشه ... سه سوت! ردخور نداره خدا مرگم بده ...كافر شدم باز چرا اینگونه شد این نامه آغاز؟ «به نام حضرت باری تعالی» ( بدین صورت شروع شد نامه ... حالا!) محمد خاتمی ... حالت چطوره؟ بگو دانم که احوالت چطوره؟ هنوز کیفیت به کوکه ... شاده جونت؟ هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟ دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟ هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟ هنوز هم بیجهت میخندی یا نه؟ به نافت گفتمان میبندی یا نه؟ (در صورت حذف بیت زیر جایگزین شود لطفاً) هنوز دل به همه میبندی یا نه؟ به ریش جامعه میخندی یا نه؟ هنوزم طالب اصلاح هستی؟ به قول کدخدا ... گمراه هستی؟ اگر از حال ماها هم بخواهی سلامت ... شادمانی ... روبه راهی تمام مردم ده خوب خوبند زنان مثل قدیم ... در رفت و روبند و مردان مثل سابق گرم کارند نه معتادند و نه دیگر خمارند ... جوونای ده پایین و بالا ... همه دنبال تحصیلن به مولا! نه ماهواره نه علافی ... نه هیزی ... نه کوکائین ... نه شیشه ... نه مریضی از اون روزی که رفتی از ده ما از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع) خلاصه از جلو ... پایین و بالا به ما خوب میرسن ... الحمدللا كريم اوقلي که گاوش شیر میداد! همون که سهم آب و دیر میداد ... درست شد وام تعمیرات خونهاش ... جواد هم زن گرفته نوش جونش! خودت دیدی که ده چی بود ... چی شد زن اوستا غلام هم ساکشنی شد! میگن جراحی کرد هفتاد و نه بار ... حالا باید ببینيش ... روم به دیوار! پس از یک دوره فعل و انفعالات ... هزار الله اکبر ... از کمالات! همه خوشحال و شاديم و غمي نيست دگر بحث حضور خاتمي چيست؟ تمام گاوها ... گوسالهها خوب عموها ... عمهها و خالهها خوب مراتع سبز ... شالیها به سامان هوا عالی ... بهاری ... ناز ... مامان! میگم راستی رضاتون چونه؟ سید؟ هنوزم درسشو میخونه سید؟ میخواست دکتر بشه از اون قدیما؟ تهش شد یا که زایید زیر درسا؟ نوشتی توی آن دستخط پیشی میخواد دکتر شه ... میگفتی: «نمیشی!» یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا که مدرک میده مفتی ... ده تا ده تا! به زیرکها ... به دانشجوی باهوش ... مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش! رفیقت بود که یک ذره تپل بود ... مشاور بود اگرچه، عقل کل بود! دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟ هنوز چیز مینویسه توی سایتش؟ فرامرز بچه مش اصغرآقا براش کامنت میذاره ... روزی صدتا آخه پهنای باند ما زیاده ... یه جورایی سر شیرش گشاده خدا قوت بگو به این رئیسا ... چه حالی داد به این وبلاگ نویسا ... پروکسی و مروکسی ما نداریم صدا داریم ولی سیما نداریم! همه چی اینورا آزاد و مفته اینو بیبی توی اخبار شنفته رسیور این طرفها هم حلاله arab sat این وری ... سمت شماله! میگن ارزونی بیسابقه است این انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟ اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد شنیدی بوش چطور بیآبرو شد؟ شنیدی چیزی از طرحای تازه؟ (قلندر خوابه و شب هم درازه؟) جلو قاچاق خشخاشو گرفتن شنیدی کل اوباشو گرفتن؟ خدا خیرش بده ما که رضاییم نباشه، دسته جمعی کله پاییم ز وضع قوت گر خواهی بدانی پریم تا خرخره از شادمانی اگر یک دو نفر هم شکوه دارند از آن مزدورهای جیره خوارند ملالی نیست اینجا طبق آمار به جز دوری تو آن هم نه بسیار ... برنج و نان و گندم هست کافی میگم راستی توهم با قالیبافی؟! ببینم توی دوری از ریاست ... خبرهایی شنیدی از سیاست؟ شنیدی گنجی و آزاد کردن؟ به شدت مردم و ارشاد کردن؟ شنیدی توی دانشگاه زنجان ... شنیدی چیزی از الهام و کردان؟ شنیدی برج میلاد و فروختن؟ شنیدی میشه چند تایی گرفت زن؟ خلاصه وضع ما که بیمثال است گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه ... محال است «برنج آنجا کیلویی خون باباست؟» برو سید، اینم از اون جواباست برنج اینجا نهایت صد تومان است مرامی، بهترین جای جهان است خیار و سیبزمینی مفت مفت است همانطوری که در آمار گفته است ... تورم یک دو در صد «رشد» کرده ... گرانی سوی مردم «پشت» کرده ... تساهل معنی تازه گرفته ... نمونهاش قافیه در مصرع فوق!! تمام شد جیره کاغذ ولیکن حکایت همچنان باقیست عمراً همه خوشحال و شادیم و غمی نیست نیازی به حضور خاتمی نیست به جان تو خوشیم بسیار سید! حالا میخوای بیای چی کار سید؟ برو هر جا که حال کردی سفر کن اصولاً فکر ده از سر به در کن ... برو ایتالیا ... قسطنطنیه ولایت را دودر کن کی به کیه؟ فقط رفتی اگر از این بیابان سلامم را رسان لطفاً به باران ... در آخر این تو و این وضع ایران ... حالا میخوای بیا ... میخوای بپیچان! پ.ن: پيشنهاد مي كنم حتما اون فايل تصويري رو دانلود كنيد.سبك خوندن خيلي موثره. دوشنبه 14 بهمن1387 :: 0:50 AM :: نويسنده : گل مريم
نمیدونم چرا بعضیها اینهمه غر میزنند که کرایه خونه ها گرون شده ! شما بگید...گرونیه؟!
حالا گیریم یکم هم در اثر شایعه پراکنی بعضیها گرون شده باشه، پس تسهیلات بانکی رو واسه چی گذاشتن؟
خوب قد پولتون جا گیر میاد دیگه... تو خیابون که نمی مونید.
حالا اتاق هم که نداشت... دلتون باید بزرگ باشه.
کرایش هم که اونقدرها زیاد نیست... کار کنید جور میشه.
بریز و بپاشم دیگه باید یاد بگیرید بگذارید کنار... کمی صرفه جویی کنید.
یکم بیشتر...
یکم دیگه...
پ.ن1: شما چي فكر ميكنيد؟ خيلي هاهستند كه الان دارند اينطور زندگي ميكنند! پ.ن2: برگرفته از يك سايت شنبه 19 مرداد1387 :: 2:57 AM :: نويسنده : گل مريم
مدتهاست اين سوال درذهنم پرسه مي زنه كه چي شداون قهرمان وزنه برداي ناگهان از اوج به زمين پاگذاشت و . . .؟!؟ هيچ نمي شه انتظار داشت يك نفر تاآخر عمرش دريك موقعيت بمونه و به هرحال هر شروعي يك پاياني داره ولي . . . آيا واقعا اين اتفاق به تصميم خود رضازاده بود ؟ ! ؟ چطور بايد بعداز اعتراض رئيس رؤسا نسبت به حضور رضازاده در برخي شبكه هاي اون ور آبي اين اتفاق بيافته؟ اصلا واقعا جريان چيه؟ حقيقتا به خاطر بيماري ورزش رو كنارگذاشته يا.....؟ اگر مطلبي يا نظري داريد دوست دارم بدونم تا كمي بتونم با اين قضيه كناربيام. شنبه 12 مرداد1387 :: 0:57 AM :: نويسنده : گل مريم
داشتم دنبال سايت مناسب براي دانلود برنامه مي گشتم كه بامطلب جالب و متاسف كننده اي در وبلاگ amirabar رو بروشدم: فکر ميکنيد تصوير زير مربوط به چه چيزي است ...... درست حدس زديد آرم شرکت نوشابه سازي کوکاکولا ، آرم به ثبت رسيده و رسمي اين شرکت آمريکائي ، اما .....![]() شايد
صدها بار اين آرم را در فروشگاهها ديده باشيد و صدها بار از اين نوشابه
خورده باشيد اما چيزي که به فکر هيچ کس نميرسد اين است که اين آرم يک
اهانت به پيامبر اسلام و شهر مکه که قبله همه مسلمانان است را به دنبال
خود دارد بدون اينکه افراد معمولي به آن دقت کنند ، درست شنيديد يک اشتباه
کاملا عمدي در طراحي اين آرم![]() هيچ چيز نمي تونم بگن جز اينكه متاسفم. چهارشنبه 26 تیر1387 :: 3:13 AM :: نويسنده : گل مريم
امروز مطلبی رو در روزنامه ی جام جم خوندم که حسابی ناراحت کننده بود : "بچه ها شاد بودن، همانطورکه درس می خواندند می خندیدند، اما . . . یکباره چراغ برزمین افتاد. . . آنها فکر نمی کردند آتش درکلاس شعله می کشد و زندگی شان را تباه می کند. می خواستند آتش را خاموش کنند،اماشعله اجازه نداد. شعله ها دستان و صورت نرگس، رضا، مریم، پریسا،سمانه، محمد حسین ولیلا را سوزاند. آنها فقط ٨ سال داشتند. . .٨ سال. . . براستی چه کسی پاسخ گوی چهره ی معصوم نرگس است که حالا دیگرهیچ نشانی اززیبایی های کودکانه اش را ندارد؟! "
واقعا شنیدن این خبرها ناراحت کننده است. بماند که مسئولین باید یه تکونی بخورند نه ما. این خبرها، خبرهای جدیدی نیست که بخواییم تازه به فکر چاره باشیم.من نمی دونم چندتا ازاین گلها باید به خاطر سستی مسئولین پژمرده بشوند. اما جدای گله و شکایت از مسئولین،نکته ی ظریفی اینجا وجود داره که ممکنه توجه کردن به اون تحول بزرگی در ما ایجاد بکنه. . . ! شاید که . . . نه حتما حتما اینها نشانه ای از خداست برای ما. چه نشانه ای ؟! اینکه تو چندبار خدا رو شکر کردی بخاطر سلامتیت . . . ! اینکه چه اندازه قدر اون صورت زیبا و دستان پرتوانت رو دونستی؟ تاحالافکر کردی اگر خدای نکرده ، یک انگشت فقط یک انگشت نداشتی چی می شد ؟! اون وقت تو با این همه ی زیبایی و قدرت سعی نکردی زکات سلامتیت رو بدی. فقط کافیه با یک نگاه محبت آمیز دل دیگری رو بدست بیاری. با انگشتانت دستان پر درد نیازمندی رو بگیری و بلندکنی. بالبخندت شادی رو به دیگران هدیه کنی و با قلبت به دیگران عشق رو هدیه بدی. بیایم و قدر این سلامیتی مون رو بدونیم واز خداتشکر کنیم. همین حالا. چهارشنبه 14 آذر1386 :: 12:59 PM :: نويسنده : گل مريم
درباره وبلاگ ![]() من فقط براي سايه خودم مي نويسم كه جلوي چراغ به روي ديوار افتاده است بايد خودم را به او معرفي کنم. (صادق هدايت) موضوعات پیوندهای روزانه پيوندها |
||
|
|